تبليغاتX
بیدگل اندیش
وبلاگی برای بیان دغدغه های فکری نویسنده و بالا بردن سطح تفکر و اندیشه جامعه
زندگی هاشوری است مورب، با زاویه ۴۵ درجه که فاصله بین خطوطش یک واحد است.

بیایید زندگیمان را درست هاشور بزنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 7:16  توسط حسین م | 

وبلاگ نویسی پدیده ایست جالب و در حال گسترش که سن و شغل و جنسیت و نژاد نمی شناسد.

اخیرا یکی از دوستان وبلاگی را به من معرفی کرد که یکی از نونهالان بیدگلی برای خودش دست و پا کرده است.

کودک بیدگل وبلاگ علی است که با وجود سن کمش تلاش کرده تا در فضای مجازی برای خودش محلی برای سخن گفتن بیابد. من هم برای تشویق این نونهال، وبلاگش را به پیوندهایم اضافه کردم تا با انگیزه بیشتری ادامه دهد. به علی تبریک گفته و امیدوارم در تمامی لحظات زندگی اش موفق باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 15:26  توسط حسین م | 

فرض کنيد...

به شما،

انسان ساده/معمولی/ بازاری/دانشمند/محقق/سياسی

 اين امکان را ميدهند که

يک رييس برای دنيا انتخاب کنيد که بتواند

دنيا را به بهترين وجه رهبری کرده، صلح، ترقی

و خوشبختی برای بشريت به ارمغان بياورد.

بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب ميکنيد؟

ولي قبل از آن يک سئوال:

شما مشاور و مددکار اجتماعی هستيد...

زن حامله ای ميشناسید که هشت فرزند دارد.

سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند.

در ضمن اين خانم خود مبتلا به مرض مهلک سيفيليس است.

از شما مشورت ميخواهد که آيا سقط جنين بکند يا خير...

با تجارب زندگی که داريد به ايشان چه پيشنهاد ميکنيد؟


خواهيد گفت کورتاژ کند؟

 

فعلا برويم سراغ سه نامزد رياست بر جهان

شخص اول

او با سياستمداران رشوه خوار و بدنام کار ميکند،از فالگير، غيب گو و منجم مشورت ميگيرد.

در کنار زنش دو معشوقه دارد. شديدا سيگاری بوده و روزی هم ده ليوان مشروب ميخورد.

 

شخص دوم

از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر ميخوابد، در مدرسه چند بار رفوزه شده.

در زمان جوانی ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچنانی ندارد.

 ايشان روزی هم يک بطری ويسکی ميخورد، بی تحرک و چاق است.

 

شخص سوم

دولت کشورش به ايشان مدال شجاعت داده. گياه خوار بوده و دارای سلامتی

کامل است. به سيگار و مشروب اکيدا دست نميزند و در گذشته هيچگونه رسوايي ببار نياورده.

به چه کسی رای ميدهيد؟

 .

 

 .

 

 .

 

کانديداي اول: فرانکلين روزولت

کانديداي دوم: وينستون چرچيل

کانديداي سوم: آدولف هيتلر

 

چه درسی ميگيريم؟

 

راستی خانم حامله فراموش نشود!

اگر به آن خانم پيشنهاد سقط جنين داديد همان بس که لودويگ فان بتهوون را به كشتن داديد!

 

پس چه درسی گرفتيم؟

 

پيش داوری

خوراک روزمره ما انسانها...

از بزرگترين

اشتباهات بشر است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 20:38  توسط حسین م | 

چهار شمع به آهستگي مي سوختند،در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي رسيد .

شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم ، هيچ کسي
نمي تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد من باور دارم که
 به زودي مي ميرم....... سپس شعلهَ صلح و آرامش
ضعيف شد تا به کلي خاموش شد.

شمع دوم گفت:من ايمان واعتقاد هستم،ولي براي بيشتر آدم ها ديگر چيز ضروري در زندگي نيستم پس دليلي وجودنداردکه ديگرروشن بمانم......... سپس با وزش نسيم ملايمي ايمان نيز خاموش گشت.

شمع سوم با ناراحتي گفت: من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگر روشن بمانم،انسان ها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند و اهميت مرا درک
 نمي کنند،آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود عشق ورزند..............طولي نکشيد که عشق نيز خاموش شد.

ناگهان کودکي وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد ، گفت : چرا شما خاموش شده ايد ، همه انتظار دارند که شما تا آخرين لحظه روشن بمانيد.........سپس شروع به گريه کرد...........

پــــــــس شمع چهارم گفت : نگران نباش تا زماني که من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره روشن کنيم،مـن امـــيد هستم با چشماني که از اشک و شوق مي درخشيد.....کودک شمع اميد را برداشت و بقيهَ شمع ها را روشن کرد.

نور اميد هرگز نبايد از زندگي شما محو شود هر يک از ما در اين صورت مي توانيم اميد،ايمان،آرامش و عشق را در خود زنده نگه داريم.
آري چنين است...

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 13:6  توسط حسین م | 

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،

دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی....

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری بکن!

نگذار که به آرامی بمیری...

شادی را فراموش نکن!

 

Pablo Neruda (Chilean writer)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 19:43  توسط حسین م | 
از هواپيما كه پياده شدم يكراست اومدم سمت ترمينال، بعد از يكي دو ساعت معطلی بالاخره اتوبوس كاشان را سوار شدم و بعد هم يكراست رسيدم خونه، بيدگل.

هوا ابري بود و زمين خيس; اما عيد بود اونم از نوع فطرش. بعد از دو سه هفته چهره شهر كمي تغيير كرده بود. از برداشتن ميدانك سه راه فاطميه و كشيدن گارد ابتداي خيابان امام تا توسعه كارخانه برق و ديوارهاي جديد امامزاده حسين و قبرستان منتهي به مقبره سليمان صباحي و تغييرات ديگري كه هنوز نديده ام.

بعد از اينكه وارد خونه شدم و پس از سلام و احوال مثل بقيه آدما پرسيدم "خوب چه خبر؟" و گفتند و گفتند تا رسيدند به رفتن يك معلم، يك شاعر!

خيلي ناراحت شدم از اينكه نتونستم (يعني نبودم) در هيچ يك از مراسم مرحوم جواد استاديان شركت كنم و با خانواده ايشان ابراز همدردي كنم.

اگرچه دير اما اين مصيبت را به خانواده‌هاي استاديان و مصطفوي تسليت عرض نموده و برايشان از درگاه خداوند متعال صبر آرزومندم.

روحش شاد و يادش گرامي.

شقايق ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 16:48  توسط حسین م | 

امروزه در جامعه‌ي مدرن ردپاي ادبيات (به مفهوم ناب آن) بسيار كمرنگ شده است. ديگر مجالس ادبي كمي برپاست يا اگر برپاست خلوت و كوچك است.ديگر كمتر جوان و نوجواني است كه اشعار سعدي و حافظ را بداند، كمتر كسي مي‌تواند شاهنامه را به درستي بخواند و معني اشعار مثنوي را درك كند. گسترش ادبيات در قالب فردي و اجتماعي مي‌تواند باعث و باني بسياري از خوبي‌ها باشد. كسي كه ادبيات مي‌خواند در فضايي لطيف قرار مي‌گيرد، احساساتش سرشار مي‌گردد، عاطفه در او ريشه مي‌دواند و بخشي از نيازهاي روحي و رواني‌اش تأمين مي‌گردد. حال جامعه‌اي كه ادب و ادبيات در رگهاي آن جاري است را تصور كنيد. مطمئنا با جامعه‌اي كه امروز در آن هستيم متفاوت خواهد بود. آموزه‌هاي موجود در متون ادبي، مي‌تواند راهگشاي بسياري از مشكلات امروز باشد.

براي شروع بايد از خودمان شروع كنيم. كافي است روزي يك بيت يا يك بند از آثار ادبي را مطالعه كنيم و به ديگران نيز توصيه كنيم.

به اميد آنكه روزي از اين درياي بي‌كران، گهري نصيب آيد.

قانع به جام وهميم ، ‌از بزم نيستي کاش       قسمت کنند بر ما ، از يک حباب نيمي

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 20:50  توسط حسین م | 

امروزه به بيشتر دينداراني كه نشانمان مي‌دهند!!! وقتي خوب مي‌نگريم، در مي‌يابيم كه اينان اسلام را به خود چسبانيده‌اند در حالي كه اين ما هستيم كه بايد به ريسمان الهي چنگ بزنيم و خود را به آن بچسبانيم.

ما را چه شده است؟

راز و نياز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 7:0  توسط حسین م | 

چند وقت است كه به مسجد محل نرفته‌ام اگرچه بسيار نزديك است.

مسجد محل! شايد

همواره آرزو داشتم پشت سر آقايي نماز بخوانم كه علاوه بر موارد ذكر شده براي يك امام جماعت، جامع‌العلوم باشد تا وقتي ميان دو نماز يا پس از آن سخنراني مي‌كند كسي نتواند بر او ايراد گرفته و نمازگزاران نيز مطلبي نو بياموزند و به درد دنيا و آخرتشان بخورد. اما در مسجد محل اينگونه نيست! هر وقت رفته‌ام مطالبي شنيده‌ام كه اكثرا با اصول ابتدايي علمي مخالف بوده و يا اينكه عقل سليم آنها را رد مي‌كرده است. چند مسجد ديگر هم سر زده‌ام اما وضعيت آنها هم به همين منوال بوده است.

ما كه دم از اسلام مي‌زنيم چرا مساجدمان با مساجد صدر اسلام اينقدر فاصله دارد؟ در مساجد صدر اسلام به جز خواندن نماز وسخنراني، مباحثه و ديگر مسائل نيز وجود داشته‌ است اما سخنراني‌ها در مساجد ما يك طرفه است و كمتر جاي بحث و اظهار نظر وجود دارد. مطمئنا اگر مساجد از اين وضعيت رها شده و به جايگاه اصلي خود برسند، كليد حل بسياري از مشكلات جامعه در مساجد يافت خواهد شد.

به اميد چنين روزي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 9:15  توسط حسین م | 

در نوشتار قرن به نظر مي‌رسد در مورد صاحبقران متن درستي ننوشته باشم. معني صاحبقران را از لغتنامه‌ي دهخدا يافتم كه لينك آن را در زير قرار مي‌دهم:

 صاحبقران

در مورد خود ناصرالدين شاه هم متن كاملي در لغتنامه ذكر شده كه لينك آن را هم در زير مي‌گذارم:

ناصر الدین شاه قاجار

از استاد عنايتي كه اين مطلب را به بنده گوشزد كردند، سپاسگزارم.

اما انصافا دوستان و عزيزاني كه سايت لغتنامه‌ي دهخدا را درست كرده‌اند در اين باره بسيار زحمت كشيده‌اند و پايگاه داده‌ي بسيار زيبايي ترتيب داده‌اند.

نحوه‌ي ورود كلمات هم با موتورهاي جستجو متفاوت است به گونه‌اي كه در موتورهاي جستجو به محض تايپ كردن و زدن كليد Enter براي كلمات ممنوعه ( فIلTر  شده ) همان صفحه‌ي معظم ‹‹ مشترك گرامي، دسترسي ...›› نمايش داده مي‌شود اما در اين سايت با زدن Enter، كلمات به صورت كد براي سرور اصلي فرستاده مي‌شود و بدين وسيله FيLتRيNگ عمل نمي‌كند.

سايت لغتنامه

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 20:50  توسط حسین م |